۱۳۹۹ تیر ۳۰, دوشنبه

حقوق پایمال شده مردم قشقایی


حقوق پایمال مردم قشقایی ها


در بخش اول نگاهی بسیار مختصر به تاریخ قشقایی ها می اندازم و به معرفی ایل قشقایی می پردازم و در بخش دوم به حقوق سلب شده قشقایی ها توسط دولت جمهوری اسلامی ایران خواهم پرداخت.
مردم قشقایی در تاریخ معاصر ایران
قشقایی ها ترک زبان هستند و به گویشی از زبان های اغوز غربی تکلم می کنند، مرکز اصلی ایل قشقایی در استان فارس است.
نگاهی به تاریخ ایران به روشنی نشانگر آن است که قشقایی ها نقش بسازیی در تاریخ ایران به ویژه تاریخ معاصر ایفا می کنند. با شروع قرن هجده میلادی ایفای نقش قشقایی ها در ایران آغاز می شود. در آن زمان ریاست ایل قشقایی به عهده ی جانی آقا بوده است و فرزندان جانی آقا (اسماعیل خان و حسن خان) نقش موثری در فتح هندوستان داشته اند. به دنبال اختلاف با پادشاه افشار قشقایی ها مجبور به کوچ به خراسان می شوند و پادشاه افشار اسماعیل خان را کور می کند ولی با روی کار آمدن زندیه و به درخواست اسماعیل خان قشقایی ها دوباره به فارس برمی گردند و اسماعیل خان به یکی از افراد مورد اعتماد کریم خان تبدیل می شود. پس از مرگ کریم خان در کش و قوص قدرت اسماعیل خان به دست فردی به نام علی مراد خان اعدام شد و ریاست ایل به جانی خان فرزند او رسید. بدلیل حمایت قشقایی ها از لطفعلی خان زند پس از شکست لطفعلی خان و به قدرت رسیدن قاجار جانی خان به کوه های زاگرس -که امروزه اقامتگاه طوایفی چند از قشقایی هاست -پناه برد و در همان جا پس از گذشت سالها درگذشت. پس از جانی خان محمد علی خان ریاست ایل را بر عهده گرفت که مرکز خلافت او باغ ارم شیراز بود و توانست قدرت خارق العاده ای بدست بیاورد. پس از افت و خیز فراوان در سال ۱۹۰۴ صولت الدوله قشقایی به مقام ایل خانی رسید و قشقایی به قدرت و ثبات پیشین خود بازگشت و با توجه به ضعف حکومت وقت صولت الدوله توانست کنترل بیشتر سرزمین های عشایری را در دست بگیرد. در دوران مشروطه قشقایی ها مشروطه را حمایت کردند و در جنگ جهانی اول قشقایی ها روابط دوستانه ای با آلمانی ها داشتند و در جنگ با انگلیسی ها توانستند به پیروزی برسند. در زمان پادشاهی رضاشاه صولت الدوله و پسرش به مجلس راه پیدا کردند و در همین حال تلاش رضا شاه برای یکجانشین کردن عشایر تاثیر معکوس داشت و موجب شورش مردم قشقایی علیه حکومت شد. بعد از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ناصر خان و خسروخان که در تهران بودند توانستد از چنگ درباریان بگریزند و خود را به فارس برسانند و در اتحاد دوباره مردم قشقایی و بازپسگیری اراضی از دست رفته بکوشند. ناصر خان  آلمانی ها را به مشاوره نظامی برگزید و به اعتقاد آلمانی ها و مردم قشقایی در صورت پیروزی آلمان بر متفقین ناصر خان گزینه ی اصلی پادشاهی و سلطنت ایران بود. در همین حال انگلیسی ها که از قدرت گیری قشقایی ها سخت بیمناک بودند سعی کردند با پرداخت مبالغ هنگفت چندین گروه را علیه قشقایی ها متحد کنند که به سرانجام به درگیریها متعددی میان انگلیسی ها و عوامل آنها به قشقایی ها در چندین مرحله انجامید که معروفترین آنها جنگ سمیرم می باشد که به شکست سنگین نیروهای دولتی و ارتش ایران و عوامل انگلیس انجامید که در نتیجه ی آن انگلیس و دولت ایران مجبور قبول پیمان صلحی شدند که در آن قشقایی ها مجاز شدند به خود مختاری در جنوب ایران ادامه دهند و همچنین خسرو خان به مقام ریاست ایل رسید و ناصرخان به مجلس ایران راه یافت.ناصر خان که به بهبود شرایط فارس می اندیشید جریان ملی «سعدون» را راه‌اندازی کرد،زمانی که خواست‌های این جریان پذیرفته نشد، عشایر از خوزستان تا کرمان دست به شورش زدند و قشقایی‌ها کازرون و آباده را تصرف کردند. اینها سبب شد که نخست‌وزیر خواست‌های این جریان را بپذیرد، کابینه‌اش را تغییر دهد و حتی خسروخان را به عنوان نماینده حزبش به مجلس ببرد. بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۳ ایل قشقایی رونقی یافت که تا آن زمان تجربه‌اش نکرده بود. ایل به بیشترین خودمختاری رسیده بود و توسط «چهار برادر» رهبری می‌شدناصرخان و ملک منصورخان به عنوان رهبران عشایری در فارس بودند و خسروخان و محمدحسین خان خواسته‌های اتحادیه را در مرکز پیگیری می‌کردند.
در جریان ملی شدن نفت برادران قشقایی همگی از مصدق، حمایت گسترده‌ای کردند. قشقایی‌ها از زمان والی گری مصدق در فارس با او ارتباط دوستانه‌ای داشتند به همین خاطر و همچنین به خاطر مبارزه همیشگی شان با پهلوی‌ها، برادران قشقایی به عضویت جبهه ملی درآمدند.
یکی از نقش های عمده قشقایی ها در تاریخ معاصر ایران حمایت همه جانبه ی قشقایی ها از جریان ملی شدن نفت است که تنها گروهی که برای حمایت از مصدق دست به اسلحه بردند قشقایی ها بودند. با آغاز نخست‌وزیری مصدق تحرکات قشقایی‌ها نیز گسترده‌تر شد. در این دوران انگلیسی‌ها که از قشقایی‌ها بیمناک شده بودند دست به تحریک ایلات دیگر برای مقابله با قشقایی‌ها زدند که با هوشیاری ناصرخان نتیجه نداد. هنگام کودتا نیز به مصدق پیشنهاد دادند که همراه ایشان به فارس بیاید تا از او حمایت کنند اما دکتر مصدق پیشنهادشان را نپذیرفت و تسلیم دولت شد. برادران قشقایی به سرعت به فارس بازگشتندناصرخان به ایل آماده باش داد و در تلگرافی سرلشکر زاهدی را نکوهش کرده به او پیشنهاد داد به ملت بپیوندد و از شاه و انگلیسی‌ها دوری کند.
حقوق مردم قشقایی
امروزه حکومت ایران هنوز سیاست مشخصی نسبت به قشقایی ها ندارد، در واقع حکومت هنوز نگرش مثبتی نسبت به گروههای قومی ندارد و تمامی سیاست های ۴۰ سال گذشته حکومت بر مبنای حصر و نادیده گرفتن حقوق فرهنگی،زبانی و قومی افراد بوده و هست.
زمانی که به قشقایی ها احتیاج داشتند که قشقایی ها بروند و بجنگند قشقایی ها بودند ذخایر مملکت وقتی که قشقایی ها حقوقشان را تقاضا کردند که ما میخواهیم زبان خودمان فرهنگ خودمان محدوده زندگی خودمان را داشته باشیم، بتوانیم ییلاق و قشلاق بکنیم، راههای کوچ بسته نشنود و اگر کسانی میخواهند به روش قدیم به صورت دامداری زندگی کنند این فرصت به آنها داده بشود، وقتی این نیاز ها مطرح شد قشقایی ها بصورت کلی از پهنه ی سیاسی کشور حذف شدند.ما قشقایی ها حتی یک روزنامه سراسری نداریم یک تلویزیون یک برنامه ریزی مشخص یک برنامه ارتباطی نداریم بنابراین اگر اتفاقی هم بی افتد که می افتد مردم بی خبر می مانند مثلا از دستگیر شدگان آبان هنوز اطلاعات مشخصی در دسترس نیست و حتی آمار دقیقی از تعداد قشقایی هایی که کشته شدند و یا دستگیر و محکوم شده اند در دسترس نیست.
رابطه ی گروهای قومی ایران و ایران مثل رودخانه و ماهی می باشد رودخانه بدون ماهی نمی شود و ماهی هم بدون رودخانه نمی تواند زنده بماند بنابراین اگر ما هویت ایرانی را قبول میکنیم باید قبول کنیم گروههای قومی چه کرد چه فارس چه ترک چه مذهبی و چه غیر مذهبی همه حق حیات دارند و باید به عنوان یک انسان درجه یک به آنها نگاه شود بدلیل اینکه همین گروهای قومی هستند که جامعه را از غنا و رنگارنگی پر می کنند، که متاسفانه دولت جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک انسان حقوق ما را در نظر نمی گیرد.
قشقایی ها از گذشته تا الان از طریق دامداری و ییلاق و قشلاق زندگی می کنند.قشقایی ها این مدل زندگی را دوست دارند متاسفانه همین یک ذره امکان زندگی هم از ما گرفته شده است،بدلیل اینکه هیچ قانونی نداریم برای زمین های کشاورزی،زمین های مرتع و زمین های مشا‌. تمام ایل راههایمان را بسته اند و عشایر قشقایی هنگام  کوچ از هیچ راهی نمی توانند خودشان را به سلامت به ییلاق و قشلاق برسانند بنابراین مجبورند در نواحی شهر ها و ترک اباد ها جاگیر شوند.این مردم با زندگی شهری آشنایی چندانی ندارند پس خیلی سخت وارد اجتماع می شوند، بنابراین قشقایی ها از منابع  در آمدشان کنده میشوند و نمی توانند وارد اقتصاد شهری بشوند در نتیجه توده ای از کارگران فصلی را بوجود می آورند که بسیاری از فصول مشغول نیستند.
نمونه دیگر نقض آشکار حقوق مردم قشقایی این است که ما در زمان آموزش عشایر آقای بهمن بیگی امکانات زیادی داشتیم ساختمان های زیادی داشتیم، مراکز آموزشی زیادی داشتیم، کتابخانه های زیادی داشتیم آزمایشگاههای زیادی داشتیم دانشسرای عشایری دانشسرای راهنمایی دبیرستان شبانه روزی و ...
تمام این امکانات را از ما گرفتند. ما یک مدرسه ی عشایری داشتیم که بچه ها آنجا با سواد می شدند اسمش را عوض کردند گذاشتند مدرسه ی شهید بهشتی و دیگر خبری از آن آموزش قبلی نیست دولت عملکرد بسیار ضعیفی در زمینه آموزش بچه های عشایر دارد.
اموال قشقایی ها را مصادره کردند و هنوز هم پس نمی دهند. قشقایی های زیادی داریم که کاندیدای مجلس می شوند و رد صلاحیت میشوند، یا اینکه ما افراد باسواد و شایسته ی زیادی داریم که نمیتوانند پستهای  مدیریتی بگیرند.

تمامی موارد اشاره شده در این مقاله نقض آشکار حقوق مردم قشقایی توسط دولت جمهوری اسلامی را نشان می دهد که این موضوع نه تنها موجب انزوای روز افزون ایل قشقایی و جمعیت قابل توجه آن شده بلکه به وضوح نشانگر نقض اعلامیه جهانی حقوق بشر و سند ۲۰۳۰ یونسکو و هم چنین قانون اساسی ایران است.

مهرشاد بایرمی یادکوری


۱۳۹۹ تیر ۱۷, سه‌شنبه

فقر و مشکلات اقتصادی در ایران




فقر و مشکلات اقتصادی

آنچه که بیشترین فشار را به مردم و به خصوص جوان ها وارد می کند بیکاری می باشد،بیکاری یکی از شاخص ها است که میزان سلامتی اقتصادی کشور را نشان می دهد.بر اساس آمار رسمی بیش از نیمی از جمعیت بیکار کشور دهه شصتی هستند،یک پنجم جمعیت کشور در رده ی سنی ۲۵ تا ۳۴ سال هستند که حدود ۹۶درصد اونا با سواد هستند، بیش از سی میلیون نفر در ایران زیر خط فقر زندگی می کنند و از طرفی توان اقتصادی دولت برای ایجاد اشتغال نصف نیاز جامعه است. مقامهای ایران از تعریف دقیق خط فقر و اعلام دقیق آمار فقر و مشکلات اقتصادی خودداری می کنند بدلیل اینکه اعلام آمار برایشان تبعات سیاسی دارد. معاون وزیر بهداشت ایران در یک مصاحبه گفته بود که بیش از سی درصد مردم ایران گرسنه اند و امنیت غذایی ندارند و این آمار را وزارت کار و رفاه هم تایید کرده است.
هر چند مسئولان و مدیران رده بالای جمهوری اسلامی خودشان می گویند که برای اینکه از شرایط بن بست فعلی بیرون بیایند نیاز به یک برنامه ریزی دقیق برای کشور و برخورد سیستماتیک با فساد اقتصادی موجود است ولی کارشناسان اقتصادی می گویند سیاست هایی که دولت در این زمینه دارد راه حل نیست و بیشتر شعار است و یک درمان کوتاه مدت می باشد.اقتصاد ایران ظرفیت اشتغال زایی متناسب با نیاز جامعه را ندارد و توان واقعی اشتغال زایی نصف نیاز کشور است.اینها آمار ها و تعاریفی است که خود دولت ارائه می دهد و اگه ما آمار های واقعی را در نظر بگیریم از این ارقام خیلی بالاتر است.

ما اگر بخواهیم یک تصویر کلی از ساختار اقتصادی کشور در ذهنمان مجسم کنیم باید به افراد زیر خط فقر در جامعه  نگاه کنیم و شانس این افراد برای برون رفت از این شرایط را هم بسنجیم، وقتی می بینیم که این افراد واقعا شانسی برای بیرون اومدن از این شرایط را ندارند خودمان می فهمیم که وضعیت به بحران نزدیک است.
اگه بخواهیم با دقت نگاه کنیم می بینیم که در زمینه فقر، سیستم رفاهی، آن حمایت که از اقشار آسیب پذیر جامعه باید وجود داشته باشه وجود ندارد.
شما یک سالمند را در ایران در نظر بگیرید بجای اینکه بعد از بازنشستگی و در سنین کهولت استراحت کند مجبور به کار کردن است و بعضی وقتها متاسفانه این سالمندان بیمار هستند، من راننده های زیادی را در ایران می شناسم که با تاکسی مسافر کشی می کنند، وقتی از آنها سن و سالشان را جویا می شوید می بینید که این افراد سن بالای ۶۵ سال دارند و فاجعه اینجاست که شما بدانید که این آقا یا خانم معلم بوده و الان بعد از بازنشستگی مجبور به مسافر کشی شده است.یا زنانی که سرپست خانواده هستند، افرادی هستند که مجبورند برای تامین نیاز های بچه هایشان کار کنند ولی برای زنان در ایران هیچ وقت فرصت های شغلی برابر وجود نداشته و یا اصلا فرصتی وجود ندارد.
یا اینکه شما جوانهای کشور رو در نظر بگیرید، هر جوان در ایران معمولا ۱۶-۱۷ سال از عمرش را مشغول درس خواندن می باشد و بعد از اینکه درسش را تمام می کند می بیند که هیچ فرصت شغلی برایش وجود ندارد که بتواند حداقل نیازهای خود را تامیین کند،مجبور است در خانه بماند و از همان مبلغ ناچیزی که آن پدر بازنشسته یا آن مادر که سرپرست خانواده است نیازهایش را تامیین کند.
شما اگه تجربه این را داشته باشید که به یک روستای دور افتاده در ایران سفر کرده باشید می بینید  که این افراد حداقل امکانات را هم ندارند،آب آشامیدنی سالم در بسیاری از روستاهای ایران نیست، برق هنوز در خیلی از روستاهای ایران وجود ندارد، کشوری که یکی از بزرگترین صادر کننده های نفت در دنیاست هنوز نتوانسته برای مردم این روستاها گاز فراهم کند که مردم آسایش داشته باشند.در این روستا ها اکثر جوانان بیکار هستند و برای کار به شهرهای اطراف روستا می روند و بعضی از آنها به شغل هایی مثل کولبری و یا قاچاق سوخت و مواد مخدر و قاچاق انسان روی می آورند بدلیل اینکه چاره ای ندارند.من به چشم خودم این شرایط را رفته و از نزدیک دیده ام.یک وانت بار را در نظر بگیرید که بار سوخت دارد و هر لحظه احتمال واژگون شدنش و یا آتش گرفتنش در آن دمای بالای هوا وجود دارد.
یا مسئله ی خانمان سوز اعتیاد که در ایران بسیاری از مردم درگیر اعتیاد هستند و باعث شده بسیاری از خوانواده ها از هم بپاشند و زندگی مردم نابود بشود که ریشه اعتیاد در فقری هست که بر جامعه حاکم می باشد.
معیشت و گذران زندگی در ایران به قدری دشوار شده است که بعضا خانواده ها نمی توانند برای بچه هایشان غذای کافی و سالم تهیه کنند. گرانی بیش از حد گوشت و میوه و حبوبات و اقلام خوراکی باعث شده بسیاری از خانواده ها نتوانند نیازهایشان را تامین کنند و همین باعث شده که طبق آمار وزارت بهداشت سی درصد ایرانی ها سو تغذیه داشته باشند
اقتصاد کشور ورشکسته است کسب کارها و خوابیده اند و خیلی از کارخانه ها و شرکت های بزرگ ورشکسته شده اند و صاحبان کسب و کارهای کوچک هم نمیتوانند دوام بیاروند و همین موضوع باعث می شود وام بگیرند که  معمولا درصد این وامها خیلی بالا ست و عملا دولت با این وام ها شهروندهایش را می دوشد و آنها را روز به روز بیشتر به خودش بدهکار می کند.
یا اگر بخواهیم به مسئله ی اختلاس هایی که در ۴۰ سال اخیر اتفاق افتاده و می افتد که نشانه ی بارز فساد اقتصادی هست اشاره کنیم:
اختلاس آقای فاضل خداد  با مبلغ ۱۲۳ هزار میلیارد تومن در سال ۱۳۷۱،
شهرام جزایری که در سال ۱۳۸۱ سی و هشت میلیارد اختلاس کرد،چیز بسیار جالبی که در مورد پرونده ایشان وجود دارد این است که ایشان توانسته بود به طیف وسیعی از مسئولان جمهوری اسلامی رشوه بدهد و وام بگیرد و جعل اسناد انجام دهد. یا اختلاس ۳ هزار میلیارد تومنی مه آفرید خسروی در سال ۱۳۹۰ که ۷ بانک مستقیما در این اختلاس دخیل بوده اند، وقتی به پرونده ی این اختلاس نگاه می کنیم می بینیم که معاون وزیر صنایع،معاون وزیر اقتصاد،قائم مقام بانک مرکزی، معاون وزیر راه و ترابری وقت و چند تا از نمایندگان مجلس حضور دارند.سال ۱۳۹۲  در بیمه ایران اختلاس شد.باز در سال ۱۳۹۲ که آقای بابک زنجانی اختلاس کرد و یک اختلاس بزرگ در بنیاد شهید اتفاق افتاد. سال ۱۳۹۴ که دکل نقتی گم شد و تکلیف این قضیه هیچ وقت مشخص نشد.سال ۱۳۹۵ اختلاس صندوق ذخیره فرهنگیان ،مسئله ی حقوق های نجومی، مسئله ی املاک نجومی شهرداری تهران، اختلاس و فساد در شهرداری تهران، وزارت نقت، قرارگاه خاتم النبیا، اختلاس ۴ هزار میلیارد تومانی عباس ایروانی، اختلاس میلیاردی در منطقه ی آزاد قشم همه مواردی هستند که خیانت دولت جمهوری اسلامی را به مردم ایران نشان می دهد، تازه اینها مواردیست که ما میدانیم، صدها مورد دیگر وجود دارد که هیچ وقت رسانه ای نشده اند.
هر عقل سلیمی فکر کند می فهمد که اقتصاد ایران در یک بحران بزرگ قرار دارد.
حال بازنده کیست؟ مسلما مردم.
آیا این همه پولی که از کشور توسط افراد متفاوت اختلاس شده در ایران نمی توانست صرف آموزش و امکانات آموزشی برای بچه های محرومی شود که آینده سازان این مملکت هستند؟
بچه هایی که سهمشان از زندگی یک چهره ی سوخته است و تا آخر عمرشان ناقص شده اند،آیا این پول ها نمی توانست برای تجهیز این مدارس به شکل ایمن استفاده بشود؟
تحریم های اقتصادی باعث شده تولید ناخالص داخلی ایران بشدت کاهش پیدا کند و ایران از لحاظ اقتصادی یک سقوط آزاد را تجربه کند.
علت این تحریم ها هم یک ماجرا جویی ایدولوژیکیست که نتیجه اش در این ۴۰ سال چیزی جز فقر و مشکلات ناشی از آن برای مردم ایران نبوده است. از اوایل انقلاب که با حماقت مسئولان جمهوری اسلامی کشور وارد یک جنگ فرسایشی شد و هزاران نفر جانشان را از دست دادند و سرمایه ی انسانی و اقتصادی کشور بر باد رفت تا این دشمنی که با کشور های همسایه  مثل عربستان و اسرائیل بخاطر یک اعتقاد مذهبی مسخره مسئولین جمهوری اسلامی بوجود آمده و پول هایی که صرف جنگ های نیابتی و تغذیه شبه گروههایی که ایران ایجاد کرده است می شود، همه از دلایل این بن بستی است که مردم ایران به آن رسیده اند. یک خانواده را در نظر بگیرید که تنها نان آور خانه پدر است و این پدر بجای اینکه درامدش را هزینه ی آسایش زن و بچه هایش کند صرف الکل و قمار و شرط بندی می کند دولت ایران هم همین رفتار را دارد مردم را به حال خودش رها کرده و مشغول قمار در خاور میانه است سرمایه ی مملکت بمب و موشک شده و ته مانده اش را هم برای کشور های همسایه خیرات می کنند در صورتی که خود مردم ایران گشنه اند. مگر ما چند بار می خواهیم زندگی کنیم؟
مردم ایران مانند همه ی انسان های دنیا یک بار حق زندگی دارند و در این یک بار آزادی رفاه و دستسری به امکانات حق آنهاست.
تا کی باید شاهد بود که مردم از فرط بیچارگی اعضای بدنشان را بفروشند؟
تا کی باید نشست و تماشا کرد که تعدادی از زنان ایرانی از فرط بیچارگی مجبور باشند تن فروشی کنند که لقمه ای نان در بیاورند و در سفره ی بچهایشان بگذارند؟
کشوری که دولت همه کاره ی اقتصادش است و اقتصادشش کلاسیک اداره می شود و بخش خصوصی و کشور های خارجی بدلیل مسائل سیاسی در اقتصادش وجود ندارند مسلما نمی تواند پاسخگوی نیازهای جمعیتی باشه که رو به رشد است. مردم مشکل دارند گرانی بیداد می کند و دخل و خرج مردم با هم جور در نمی آید.هزینه ها از مقدار درآمد مردم خیلی بشتر شده است و اینکه مردم به خیابان می آیند و برای گرانی بنزین اعتراض می کنند حق دارند، تمام اغلام معیشتی با گرانی بنزین گران شده اند و دولت به جای اینکه پاسخگو باشد مردم را تیر باران می کند و ۱۵۰۰ انسان بی گناه را می کشد.اعتراض مردم به حق است بدلیل اینکه که مردم تحت فشار هستند.
یا مسئله ی یارانه ها و این سیستم گدا پروری که در ایران در زمان آقای احمدی نژاد شکل گرفت.یک ایرانی با یارانه اش فقط یک شانه تخم مرغ می تواند بخرد.مردم ایران غصه دار هستند، مردم ایران غم دارند، مردم غم نان شبشان و نان سفره شان را دارند و این توقع بیجایی نیست.
حتما دیده اید که خانواده ها و پزشکان گاهی اوقات سعی می کنند بیماری  افراد را به آنها نگویند و از آنها پنهان کنند این رویکرد در اقتصاد جواب نمی دهد،دولت فکر میکند با پنهان کردن موضوع و نگفتن اصل موضوع میتواند بیماری اقتصادی را درمان کند این رویه کاملا اشتباه است. می گویند صفر ها را حذف کنیم.فرض کنیم همه صفر ها رو هم حذف کنند بعد آن چه می شود؟
نهایتا چه اتفاق مثبتی با حذف صفر از پول ملی اتفاق خواهد افتاد؟
 این یک دروغ است و مشکل اقتصادی در ایران به این سادگی  حل نخواهد شد.
مسئله ی دیگری که وجود دارد این است که کشور مطالباتی دارد که قادر به وصولشان نیست به جز کشورهای سودان و اردن که بدهی شان به قبل از انقلاب برمی گردد و کشور های آفریقایی و کره شمالی که بدهی شان به ۲۰ سال پیش برمی گردد کشورهای چین و کره ی جنوبی هم به لیست بدهکاران جدید اضافه شده اند بدلیل اینکه ایران نفت می فروشد و پولی در قبال آن دریافت نمی کند.
مسئله ی دیگه که وجود دارد بحران ارز در کشور است ، روز به روز پول کشور بی ارزش تر می شود و ارز و قیمت آن یک بحران جدی در کشور است.
نتیجتا این که اعلامیه جهانی حقوق بشر و سند ۲۰۳۰ برای راحتی و آسایش انسانها بوجود آمده مخصوصا هدفهای سند ۲۰۳۰ که رفاه و آسایش مردم را دنبال می کند ولی جمهوری اسلامی هیچ اعتنایی به اعلامیه جهانی حقوق بشر و سند ۲۰۳۰ ندارد و همین عدم توجه دولت به حقوق ذاتی و شهروندی مردم باعث شده است مردم ما در شرایط بحرانی فعلی قرار بگیرند.
مهرشاد بایرمی یادکوری
Photo/freepik.com

۱۳۹۹ تیر ۳, سه‌شنبه

نگاهی به وضعیت مهاجرین در دوران کرونا در ایران



بعد از انقلاب ۵۷ یکی از کلید واژه‌هایی که فراز و نشیب‌های بسیاری به ویژه در رسانه‌ها داشته است، کلمه «افغانی‌ها» بوده است.
در این سال‌ها، در رسانه‌ها به صورت مرتب با این تیترها مواجه بوده‌ایم: افغانی‌ها مرتکب قتل شدند، افغانی‌ها مرتکب دزدی شدند، افغانی‌ها در تظاهرات شرکت کردند، افغانی‌ها مسلحانه مقاومت می‌کنند و … سهل انگاری یا دقت نکردن یا مغرض بودن نویسندگان خبری به خودی خود موجب به وجود آمدن جوی علیه مهاجران افغان به کشورمان شده بود.
چندی پیش نیز در جریان اعتراضات آبان ماه، با این که به صورت رسمی اعلام نمی‌کردند اما در شب نامه‌ها و محافل رسانه‌ای به صورت مستقیم به حضور مهاجران افغانستانی در عملیات مسلحانه اشاره می‌کردند. این در حالی است که برخی از مهاجران ایرانی که به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‌اند، مرتکب خطاهایی شده یا می‌شوند. اما نتیجه‌ی عمل چند ایرانی منجر به این نمی‌شود که تیترهای رسانه‌هایشان کل افراد ساکن در کشور ایران را مورد حمله قرار دهند.
جالب آن که این موارد همه در شرایطی رخ می‌دهد که بر اساس معیارهای عرفی، اخلاقی و حتی با معیارهای شرعی ایرانیان مطابقت ندارد.
این در حالی است که اصلی‌ترین علل مهاجرت بسیاری از جوانان کشور افغانستان به ایران، از زمانی آغاز شد که ایران با کمبود نیروی کار مواجه شد. همین امر موجب شد که دستمزد روزانه کارگر در ایران تا
۱۲۰ تومان بالا رود. دستمزدی که در آن روزگار در کابل تنها معادل پنج تومان بود.
بر اساس نتایج سرشماری سال
۱۳۸۵، تعداد یک میلیـون و ۳۰۴ هـزار مهـاجر (تبعـه) خارجی در ایران وجود داشته که حدود ۸۴/۱ درصد جمعیـت ایـران را تـشکیل مـی‌دهـد. همچنین در این سرشماری، تعداد ۲۹۰ هزار نفر نیز تابعیت خود را اعلام نکرده‌انـد کـه بـه احتمال زیاد این افراد، عمدتا مهاجران غیر قانونی در ایران بوده‌اند.
در سرشماری
۱۳۷۵ این تعداد یک میلیون نفر بود که این افزایش، به خوبی بیانگر افزایش تعداد مهاجران خارجی در ایران در دهه‌های اخیر است.
در میان جمعیت مهاجر خارجی در ایران سهم مهاجران و اتباع کشور افغانستان بـسیار قابل توجه است. این مهاجران که از زمان حضور آن‌ها در ایران بـیش از یـک ربـع قـرن می‌گذرد، در این سرشماری جمعیتی برابر با یک میلیون و
۲۰۶ هزار نفر داشته‌انـد کـه معـادل ۹۲/۸۸ درصد جمعیت مهاجر خارجی در ایران است.
با این حال متاسفانه، دولت مردان ما نیز سال‌هاست مثلا با درنظر گرفتن تدابیر سیاسی راه دیگری را برگزیده و برای صحبت در مورد همسایگان افغانستانی از اصطلاح «اتباع بیگانه» استفاده می‌کنند.
این در حالی است که مهم‌ترین قانون ایران در مورد مهاجران خارجی، «قانون راجع به ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران» است. قانونی که در
۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۱۰ تصویب شد. نکته‌ جالب این است که در هیچ کجای این قانون از کلمه‌ «بیگانه» استفاده نشده است.
اما در آیین‌نامه‌ی‌ اجرایی این قانون که در سال
۱۳۵۲ تصویب شد و بعد از انقلاب هم بارها مورد بازبینی قرار گرفت، اصطلاح اتباع بیگانه آورده شده است: «آیین‌نامه‌ اجرایی قانون ورود و اقامت اتباع بیگانه».
با این حال، در این روزها که وجود کرونا، برخی از واژه‌ها و شرایط سیاسی ـ اقتصادی کشورهای مختلف را تحت تاثیر قرار داده و تا حدودی موجب تغییر برخی از مرزبندی‌ها شده است، متاسفانه در ایران، استفاده از این لفظ به همراه تهدید به اخراج اتباع بیگانه در صورت رعایت نکردن فاصله‌گذاری اجتماعی توسط حسن عباسی فرماندار پیشوا، موجب واکنش‌هایی می‌شود.
محمدسرور رجایی نویسنده افغانستانی، در واکنش به این عبارت در نامه‌ای به فرماندار پیشوا در کانال تلگرامی خودش می‌نویسد: «آقای عباسی! به استناد تاریخ و فرهنگ و ارزش‌های دینی و مذهبی مشترک، ما اتباع بیگانه نیستیم. اکنون که جهانیان در خطر ابتلا به ویروس کرونا قرار گرفته‌اند و جهان دچار بهت سنگین شده است، چاره‌ی کار در همدلی و مهربانی است. اگر رعایت نکنیم، ویروس کرونا همه جا در کمین است. مشخص هم نیست که زودتر دست چه کسی را خواهد فشرد.»
این در شرایطی اتفاق می‌افتد که همسایه دیگرمان، ترکیه برای مهاجران الجزایری که در ترکیه اقامت و قصد بازگشت به کشورشان را داشتند، ولی با مخالفت الجزایر برای ارسال هواپیما به ترکیه مواجه شده بودند، هواپیمای ترک را ارسال کرد تا مهاجران را به مقصد خود بازگرداند.
شیوع بیماری کرونا در ایران در روز پنج‌شنبه
۲۹ بهمن ۱۳۹۸ به صورت رسمی تأیید شد. با فوت دو بیمار مسن با عوارض تنفسی در بیمارستان کامکار-عرب‌نیای قم شایعاتی در مورد ابتلای آنان به ویروس کرونا شکل گرفت. با انجام آزمایش‌ها ابتلای آنان به کرونا تأیید شد. پس از آن در شهرهای مختلف شاهد تأیید موارد ابتلا به ویروس کرونا بوده‌ایم.
در حالی که وزیر بهداشت سعید نمکی،در روز یکشنبه
۴ اسفند ۱۳۹۸ در مورد منشأ این بیماری به خبرگزاری‌ها گفت: «طبق بررسی‌هایمان منبع ویروس را پیدا کردیم که از ناقلین چینی بوده است و موارد آن در حال مشخص شدن است. همچنین یکی از فوتی‌ها در قم بازرگانی بود که از طریق پروازهای غیرمستقیم سفرهایی به چین داشته است.»
اما باز شاهد بودیم که برخی از دولت مردان دیواری کوتاه‌تر از همین «اتباع بیگانه» پیدا نکردند، چرا که اسدالله عباسی، سخنگوی هیأت رئیسه‌ مجلس شورای اسلامی پس از جلسه ‌غیرعلنی نمایندگان مجلس با وزیر بهداشت به رسانه‌ها چنین گفت: «طبق گزارش وزارت بهداشت، عامل ابتلا به کرونا در ایران افرادی بودند که از مبادی خروجی غیرقانونی از پاکستان، افغانستان و چین به ایران آمده‌اند.»
این در حالی است اگر قرار بود منشا این شیوع مواردی باشد که سخنگوی مجلس ذکر می‌کند، باید شاهد موج اول فراگیری بیماری در استان‌های شرقی کشور بوده باشیم. نکته قابل تامل آن که، زمستان سال گذشته شاهد کمترین رفت و آمدهای مرزی غیر مجاز در مرزهای شرقی کشور بوده‌ایم.
با شیوع بیماری کرونا در ایران، بسیاری از افغانستانی‌های مقیم ایران، با مشکلات بزرگی مواجه شدند که از جمله می‌توان به عدم پذیرش این بیماران در بیمارستان‌ها، دریافت هزینه‌های سنگین در هنگام ترخیص، عدم امکان ثبت نام برای غربال‌گری (برای آن دسته از مهاجرینی که مدارکی ندارند جمعیتی بالغ بر
۸۰۰ هزار نفر) و همچنین عدم فروش ماسک و لوازم ضدعفونی کننده از سوی برخی داروخانه‌ها به مهاجرین افغانستانی اشاره کرد. مواردی که موجب شد گزارش‌های متعددی از برخورد تبعیض‌آمیز با مهاجران افغانستانی مبتلا یا مشکوک به کووید۱۹ منتشر شود.
همین موارد بود که کار را به یک جدال دیپلماتیک کشاند تا آن جا که سفیر افغانستان در تهران نیز تاکید کرد: «شکایت‌هایی در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر عدم پذیرش بیماران افغانستانی در بیمارستا‍‌ن‌های ایران شده که سفارت «به دقت بررسی کرده و با مراجع ایرانی» در میان گذاشته است.»
به همین علت بود که یکی از مسئولین وزارت بهداشت در واکنش به این اخبار و انتشار دردنامه‌ی یکی از زنان افغانستانی در خبر آنلاین در جایگاه پاسخگویی قرار گرفته و چنین گفت: «دکتر رضا رضایی، رییس اداره‌ی بودجه و اعتبارات معاونت درمان وزارت بهداشت، اظهارات فاطمه مبنی بر گرفتن پول هنگام ترخیص همسرش را رد می‌کند و به خبرآنلاین اعلام می‌کند که مبتلایان به کرونا در بیمارستان‌های مشخص شده از سوی وزارت بهداشت بلافاصله بستری می‌شوند.»
اما حقیقت فراتر از این‌هاست. مشکل افغانستانی‌های مقیم در ایران، برای امروز و دیروز نیست؛ قبل از آن که کرونا پایش را به ایران بگذارد و بسیاری از مهاجران افغانستانی را روانه‌ی کشورشان کند هم انتقاداتی به روند رسیدگی به مشکلات آن‌ها وجود داشته است. از شناسنامه نگرفتن کودکانی که مادران‌شان ایرانی و پدران‌شان افغانستانی است تا هزاران مشکل اقتصادی و سیاسی که دولت ایران برای‌شان به وجود می‌آورد. با شیوع کرونا و کمبود وسایل بهداشتی در کشور برای مقابله با این ویروس، بحث درباره مهاجران افغانستانی را جدی‌تر کرده است.
در ادامه کشمکش های سیاسی بود که مهدی محمودی مدیرکل امور اتباع و مهاجرین وزارت کشور و دبیر کمیسیون ساماندهی اتباع خارجی با تشریح اقدامات و خدمات کشورمان به اتباع افغانستانی در زمینه‌ی مهار و کنترل شیوع بیماری کرونا، اعلام کرد: سیاست جمهوری اسلامی ایران، پیشگیری از اعمال هر گونه تبعیض در ارایه خدمات و مراقبت‌های بهداشتی بین اتباع ایرانی و خارجی مقیم ایران است و در همین راستا، همه شهروندان خارجی مبتلا به کرونا به صورت رایگان در بیمارستان‌های ایران درمان می‌شوند.
محمودی تاکیدکرد: در همین مدت، برای حدود
۶ هزار خانوار از ساکنان خارجی مهمان‌شهرهای ایران انواع کیت‌های حفاظت شخصی شامل ماسک، عینک، دست‌کش و لباس ایزوله، تجهیزات بهداشتی نظیر صابون مایع، ژل ضدعفونی کننده و دارو و کمک‌های نقدی و معیشتی تامین و پرداخت شده است. همچنین به طور مداوم از مهمان‌شهرها و اردوگاه‌های مراقبتی، سرکشی به عمل می‌آید و تست تب‌سنجی از آن‌ها انجام می‌شود.
محمودی تا آن جا پیش می‌رود که از قدردانی حنیف اتمر وزیر امور خارجه‌ی افغانستان از جمهوری اسلامی ایران، به دلیل اقدامات بشردوستانه جمهوری اسلامی خبر می‌دهد.
اما این مطالب در حالی بیان می‌شود که به عنوان نمونه حسن روحانی، رئیس جمهور ایران با پیشنهاد علیرضا آشناگر، استاندار سمنان مبنی بر رایگان شدن پروسه درمانی مهاجران و اتباع مبتلا به کرونا در این استان، در حالی موافقت می‌کند که بیش از یک ماه از بحران کرونا در کشور گذشته بود.
همچنین کیانوش جهانپور رئیس مرکز اطلاع رسانی وزارت بهداشت ایران درباره‌ی درمان کووید
۱۹ در میان اتباع خارجی و به خصوص اتباع افغانستان در ایران گفته بود: «اتباعی که از قبل به صورت قانونی در کشور هستند مانند هموطنان خودمان از خدمات بهداشتی و درمانی برای درمان کرونا برخوردار می‌شوند و اگر بیمه داشته باشند از خدمات بیمه‌ای نیز استفاده می‌کنند، اما حضور غیر قانونی اتباع افغانستان یا کشور دیگری برای درمان به کشور در این شرایط که خودمان درگیر بحران کرونا هستیم قابل قبول نیست و این افراد به کشور خودشان مرجوع می‌شوند».
همه کشمکش ها در حالی اتفاق می‌افتد که مطابق آماری که ابراهیم حجازی، نماینده‌ی وزارت امور مهاجران در سفارت افغانستان در تهران اعلام کرده است نشان می‌دهد که
۵۰ مهاجر افغان بر اثر ویروس کرونا در ایران جان باخته و حدود ۱۰۰ مهاجر دیگر افغان به این ویروس مبتلا شده‌اند.
این در شرایطی است که مرگ بسیاری از بیماران کرونایی که ایرانی بوده و در کشور خودشان ساکن هستند، با عناوین دیگری از جمله مشکلات تنفسی حاد ثبت می‌شود. این جاست که تنها نتیجه‌ای که از عملکرد جمهوری اسلامی در این
۴۰ سال می‌توان گرفت این است که حکومتی که مردم خود را به رسمیت نمی‌شناسد، هرگز نمی‌تواند به مهاجران و مسافران دیگر کشورها احترام بگذارد. این حقیقتی است که شاید مردم ایران به تازگی با آن مواجه شده‌اند، اما ساکنان بسیاری از کشورها از جمله افغانستان خیلی قبل‌تر از مردم ایران با گوشت و پوست خود این درد را حس کرده بودند.



ماهنامه خط صلح

 

۱۳۹۹ خرداد ۲۸, چهارشنبه

چالشهای پیش روی فعالان محیط زیست در ایران

متاسفانه روز به روز شاهد فشار بیشتر بر فعالین حقوق بشر و فعالین مدنی در ایران هستیم.بازداشت،شکنجه، اتهامات سنگین از جمله پیامدهای فعالیت مدنی می باشد. در این مقاله سعی شده به این موضوع به صورت ویژه پرداخته شود.



فعالین محیط زیست در ایران

قوانین جمهوری اسلامی ایران در زمینه ی سازمان های مردم نهاد و فعالیت های آنها بسیار مبهم است، به همین خاطر فعالیت های بازدارنده و آگاهی بخشی که فعالان محیط زیست دارند در ایران یک جرم تلقی می شود.
اگر به وبسایت رسمی سازمان محیط زیست ایران مراجعه کنید منشوری وجود دارد بنام منشور فعالیت های سازمان های مدنی ، اگر به این منشور دقت کنید می بینید که سازمان های مردم نهاد یا همانسمن ها رابط بین مردم و دولت و حکومت هستند و در واقع این سازمان های مردم نهاد باید در جامعه وجود داشته باشند و نقش آنها این است که دولت و مردم را همسو می کنند و باعث می شوند آن برنامه هایی که مورد نیاز است اجرا بشود، این منشور می گوید بدلیل اینکه محیط زیست بسیار حساس و آسیب پذیر می باشد باید در این زمینه مشارکت مردمی وجود داشته باشد.
در سال ۱۳۹۷ سازمان محیط زیست ایران سند راهبردی را منتشر کرد که چشم انداز دولت در زمینه ی جذب مشارکت های مردمی برای حفظ محیط زیست بود و ما در هیچ جای این سند کلمه ی آزادی را نمی بینیم.
برای اولین بار در سال ۱۹۹۲ در کنفرانس محیط زیستی سازمان ملل در ریو یک دستورالعمل صادر شد که مفهوم توسعه ی پایدار را توضیح می دهد و در واقع نقطه ی ورود مسئله ی محیط زیست به عنوان یک امر حیاتی به حوزه ی سیاست و اقتصاد می باشد، در این دستور العمل آمده است که مردم علاوه بر اینکه حق مداخله در محیط زیست را دارند باید به اطلاعات محیط زیستی دسترسی هم داشته باشند تا بتوانند تصمیم بگیرند و قوانینی را روی کار بیاورند که حافظ سلامت مردم و نسل های آینده باشد.
در سال ۱۳۹۰ وقتی دریاچه ی ارومیه رو به خشک شدن نهاد، اعتراض های مردمی شکل گرفت و به دستگیری صدها نفر از معترضین انجامید، اما خواسته ی مردم چه بود؟
مردم می گفتند سد سازی ها و ساخت و سازهایی که اطراف دریاچه ارومیه انجام می شود باعث جلوگیری از ورود آب به دریاچه می شود و همین موضوع باعث خشک شدن دریاچه می شود دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه کشور و یکی از سه دریاچه بزرگ آب شور در دنیا می باشد طبیعتا وقتی آب دریاچه کم می شود مقدار نمک دریاچه زیاد می شود و باعث از بین رفتن گونه های جانوری و گیاهی درون دریاچه می شود، ولی پاسخ دولت به جای تامل و اندیشه و برنامه ریزی صحیح و حساب شده بازداشت گسترده این افراد بود، این نشان دهنده عدم توان تحمل دولت برای پذیرش انتقاد سازنده و مسالمت آمیز می باشد.
سال ۱۳۹۶ با استارت پروژه دستگیری فعالان محیط زیست نزدیک به ۵۵ نفر را در سراسر ایران بازداشت شدند.
از جمله ی این افراد می توان به هومن جوکار، امیر حسین خالقی، سام رجبی، طاهر قدیریان، نیلوفر بیانی، سپیده کاشانی، مراد طاهباز، کاووس سید امامی نام برد، که کاووس سید امامی به طرز مشکوکی در زندان تنها چند روز پس از دستگیری جان باخت و دلیل مرگش خودکشی اعلام شد و خانواده کاووس سید امامی صحت خودکشی او را نپذیرفتند و سازمان عفو بین الملل مرگ کاووس امامی را مشکوک اعلام کرد و خواستار کالبد شکافی دوباره جسد این فعال محیط زیست شد، در سال های اخیر جمهوری اسلامی با دستاویز شدن به اتهام جاسوسی سعی در گوشه نشین کردن فعالان محیط زیست دارد، عیسی کلانتری رئیس وقت سازمان محیط زیست ایران دستور به تشکیل کمیته ای داد برای بررسی کردن این مسئله و نتیجه به این شرح بود که فعالینی که دستگیر شده اند به هیچ عنوان قصد جاسوسی نداشته اند و وزارت اطلاعات ایران اعلام کرد که این وزارت خانه هیچ دلیلی برای جاسوسی فعالان محیط زیست بازداشت شده پیدا نکرده است.
محسنی اژه ای رئیس وقت قوه ی قضاییه در سال ۹۷ اعلام کرد که اتهام این افراد از جاسوسی به فساد فی الارض تبدیل شده است که این باعث اعدام این افراد می شد.
در سال های اخیر فعالان محیط زیست با اتهام های عجیب و غریب مواجه می شوند، به عنوان مثال فعالان آذربایجانی که در زمینه ی دریاچه ارومیه فعالیت می کردند آنها را به قوم گرایی و تجزیه طلبی متهم کردند و مشابه همین اتهامات را به مردم عرب زبان خوزستان و فعالان کرد هم وارد کردند.
فعالان محیط زیستی که در سال ۹۶ بازداشت شدند در سال ۹۷ دادگاهی شدند و بدون اجازه دسترسی به وکیل به مجموعا به ۵۸ سال زندان محکوم شدند.(ویکی پدیا)
این رفتار های جمهوری اسلامی به مثابه ی یک دزد می ماند، دزدی که خلافی را مرتکب شده است و می داند که دیر یا زود دستش رو خواهد شد، این دزد حتی زمانی که مردم عادی که از کنارش رد می شوند را می بیند، می ترسد و مدام ترسی در جان خود احساس می کند که مبادا دستش رو شود، جمهوری اسلامی دقیقا این رفتار را از خودش نشان می دهد. سردمداران جمهوری اسلامی سالهاست که مشغول دزدی و پنهان کاری هستند. در ویدویی که توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران منتشر شد به این موضوع اشاره می شود که خاکی که توسط این فعالین نمونه برداری شده است برای پی بردن به برنامه موشکی ایران بوده است در صورتی که این کاملا یک توهم است و یا اینکه گفته شد دوربین هایی که این افراد استفاده می کردند برای رصد مناطق نظامی استفاده می شده است، در صورتی که کارشناس های نظامی و فعالان محیط زیست و خود سازمان محیط زیست ایران اعلام کردند که این دوربین ها فقط برای رصد حیوانات استفاده می شوند و کاربردی به غیر از این ندارند. دولت ایران در جای جای ایران، در زیر زمین ها و دل کوهها پایگاه موشکی ایجاد کرده است و مشکوک به فعالیت هسته ای است و هیچ کس از این قضیه اطلاعی ندارد و این مسئله باعث شده که حتی وقتی شخصی تصادفی از دل کوهی رد می شود آنها به خودشان مشکوک شوند.
فعالین محیط زیست آن چیزی را که مردم عادی می بینند را خیلی بهتر و موشکافانه تر از مردم عادی با پوست و خون خود و با قلبشان درک می کنند. به نظر من یک فعال محیط زیست قلب بسیار مهربانی دارد چرا که یک دغدغه ای در مورد موجودات زنده ی دیگر در وجود این شخص شکل گرفته است و این دغدغه ارزشمند می باشد ولی در مقابل جمهوری اسلامی به این افراد انگ جاسوسی می زند.
وقتی ما دقیق نگاه می کنیم سد سازی که در دوره ی آقای رفسنجانی و آقای خاتمی استارت خورد و به یک صنعت برای سپاه تبدیل شد، یا مسئله ی قاچاق خاک که چه به شکل بسته بندی شده و چه همراه گل و گیاه فروخته می شود یک مسئله بسیار مهم محیط زیست در ایران می باشد. یک فعال محیط زیست با تمام وجود این آثار منفی که سد سازی بر روی منابع آبی کشور و اکوسیستم دارد را درک می کند و می داند که اگه این منابع حفظ نشنوند و از آنها حفاظت نشود سرنوشت سیاهی در انتظار نسل های آینده خواهد بود.
از یک طرف هم این افراد با جان خودشان قمار می کنند چرا که در ایران مسائل محیط زیستی و تخریب هایی که وجود دارد مستقیما با منافع سپاه گره خورده است.
یک فعال میحیط زیست وقتی می خواهد وارد مسئله قاچاق خاک در ایران بشود و آنرا بررسی کند باید دست روی فعالیت های انحصاری سپاه در گمرک و اسکله های ایران بگذارد، پس اینجاست که می بینیم فعال های محیط زیست دارند با جان خودشان و اطرافیانشان بخاطر علاقه ی وافری که به طبیعت دارند بازی می کنند.
حال فرض کنید یکی از این افراد بازداشت می شود؛ وقتی این فرد را برای بازجویی به اطلاعات سپاه می برند؛ افرادی که در سپاه بازجویی می کنند در واقع یک تعداد آدم روانی هستند که کاملا شستشوی مغزی شده اند و بخش بزرگی از این افراد باید در بیمارستان ها بستری بشوند و بخشی دیگر از آنها انسان های بی رحم هستند.
شما اگر به صحبت هایی که مسئولین سپاه انجام میدهند دقت کنید مدام در این فکر هستند که کسی دارد علیه اونها توطئه می کند و کسی دارد علیه آنها برنامه ریزی می کند و دلیل این ترس است، ترسی که وقتی انسان خلافی مرتکب می شود و خودش را در خطر احساس می کند سراغ او می آید و مدام خودش رو زیر نظر می بیند.
این توهم باعث شده هر فعالیت مدنی در نطفه خفه شود، در صورتی که این فعالیت ها در نهایت باعث اصلاح جامعه می شوند، بخشی از سیستم سپاه می دانند که این افراد بی گناه هستند ولی می خواهند به وسیله ی این اذیت و تهدید هایی که می کنند یک پیام رو به جامعه ی مدنی برسانند، می خواهند این پیام رو برسانند که ما قادر مطلق هستیم و در هر لحظه هر کجا که بخواهیم هر اتهامی رو به شما خواهیم زد و شما حتی جرات نفس کشیدن رو هم نباید داشته باشید.
اگه دقت کنید رویکرد این بخش از سپاه روی فعالیت های مدنی متمرکز می باشد و از دهه ی شصت به این طرف روی فعالیت های متفاوتی متمرکز شده است، از جنبش دانشجویی تا پرونده ی ملی مذهبی ها تا نهظت آزادی تا طیف آقای منتظری تا وبلاگ نویس ها در دهه ی هشتاد و سال های اخیر هم مسئله ی فعالان محیط زیست که یکی از مهمترین آنها می باشد.
اگه به تاریخ مفاهیم حقوق بشری در ایران نگاه کنیم می بینیم که نسل اول خواستار حقوق مدنی و سیاسی بوده نسل دوم حقوق اجتماعی اقتصادی و فرهنگی بوده و نسل سوم که جدیدتر می باشد حق دسترسی به محیط زیست سالم و صلح و حق توسعه رو می خواهد.
حکومتی که به حقوق مدنی،سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم پایبند نیست مسلما به حقوق محیط زیستی افراد جامعه که نوع جدیدی از حقوق شهروند ی است نیز پایبند نیست.
حکومتی که تمامیت خواه جمهوری اسلامی خودش را نماینده ی کل مردم می داند، خودش را نماینده ی صد در صد مردم می داند و دوست دارد مردم را تسخیر کند، بنابراین تمایل دارد که این افراد که به فعالیت های مدنی می پردازند را دست نشانده معرفی کند.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی گزارشی را تهیه کرد که بدون ارائه ی هیچ مدرکی افراد بازداشت شده توسط سپاه را متهم به جاسوسی می کرد و حتی دلیل تغییرات منفی اقیلمی آب و هوا را به آنها نسبت می داد. اگه شما به تحقیقات و آثار این افراد نگاه کنید می فهمید که اتفاقا تحقیقات بسیار جامع ای در مورد وضعیت محیط زیست، گونه های جانوری، تغییرات اقلیمی و منابع آبی در ایران داشته اند.
امروز هم به همین شکل می باشد حلقه ی محاصره برای افرادی که دغدغه دارند و به محیط زیست و حیوان ها اهمیت می دهند بسیار تنگ است و این افراد برای علاقه و دغدغه ای که دارند جانشان را به خطر می اندازند و در واقع این قضیه برای فعالین حقوق بشر و فعالین مدنی  هم حاکم می باشد و اگه شخصی بخواد فعالیتی انجام دهد بازداشت می شود و آن شخص را متهم می کنند به جاسوسی و به او انگ می زنند، در صورتی که یکی از نیازهای جامعه دموکراتیک وجود NGO ها و فعالین حقوق بشر می باشد که به صورت مداوم کار کنند و  سعی کنند رابطه ی بین خواسته های مردم و قدرت حاکم رو متعادل کنند.

مهرشاد بایرمی یادکوری
خرداد ۹۹